# 86
پرویز:
دهنم برفک زد از بس گفتم « مبارک صاحابش و خدا نصیب کنه »؛ صف خرید اینا عین صفهای شیر آخر شصت و اوایل هفتاده؛ چهار صبح هم که بری زنبیل بذاری، اقلا بیست نفری جلوتن ...
+ نیم ساعت با اسماعیل فصیح، با « شراب خام » ؛ وسط پارک دانشجو. و زندگی یعنی تهران 1347
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط بهرنگ
|