در باب فواید انتخاب قمرتاج به عنوان اسم شخصیت رمان


مالی نیستم این روزا. خواستم توصیف بهتری بکنم اما تک و توک خواننده های این بلاگ از جنسی هستن که میترسم توصیفاتم با محوریت آل و اعضای مردانه اونقدر تکرار بشه که گاهی شبا وقت خوردن سالاد مثلا، چیزی براشون تداعی بشه که خوشایند نباشه ... انی وی. خوب نیستم. همین.

رمانم پیش نمیره. تمرکز ندارم. تمرکز برای رمان نوشتن همونقدر مهمه که برای یه جراح وقتی تیغ شماره ده دستش گرفته برای عمل. اگه نوشتن با تمرکز نباشه، کلمه ها میشن یه کلونی از اراجیف که اگرم روی کاغذ بیان به درد دستمال توالت میخورن و جراح اگه تمرکز نداشته باشه، موجودی رو که زیر دستشه میگاد.

تمرکز فقط یه کانسپت تک بعدی نیست. اسم شخصیت اصلی زن تو رمانم ساراست، البته روزی که شروع کردم به نوشتنش از سارای واقعی خبری نبود اما روزگار وقتی بخواد پاره کنه، هر چقدرم که مراقب باشی، باز یه سوراخ درت پیدا میکنه و جاست کام آن ... حالا که سی چهل هزار کلمه اش رو نوشتم، دیگه نمیتونم اسم شخصیت اصلی رو عوض کنم. یه حس بدی داره، جعلی و مسخره. انگار که رمان رو کلا عوض کنی. از نظر لجستیکی خیلی ساده اس؛ تو وُرد هر جا سارا باشه، با زدن دو تا دکمه میشه تمام سارا ها رو به مینو، نوشین، خاور، توران، زبیده یا حتی پاتریشیا تبدیل کرد - کی به کیه - ... اما زن داستان من ساراست و با اینکه هیچ شباهت ظاهری و رفتاری با سارای واقعی نداره اما نمیشه اسمش رو عوض کرد. اسم شخصیتها ریتم داره، وزن داره و هویت توی داستان؛ بی هوا که عوضش کنی انگار با شخصیت داستانت یه شوخی دستیِ زشت و بیجا کردی ...

حالا این روزا. گاهی که سراغ نوشتن میرم، کاوه و سارا تو لوکیشن کاروانسرا دارن تو داستان جلو میرن. نوبت به حرف زدن سارا که میرسه، من کنارم دختری رو میبینم که وقت حرف زدنه من مدام موهاش رو با انگشتش میپیچونه و نگاه میکنه، بعد با لبخند به بهرنگ میگه: « تو حرف بزن. من همیشه همینجوریم. عادتمه! » من از کاروانسرا پرت میشم بالای نیاوران. درست زیر ستاره قطبی، شمالِ تهران. بعد از غروب ...

بعد سارای داستان داد میزنه که جاک.ش خان بیا بگو الان ما باید چی کار کنیم. ادامه صحنه چیه؟ من چی باید بگم به کاوه؟ کجا گیر کردی تو نویسنده تخمی..

رمان رو بالاخره تمام میکنم یه روزی، اما نویسنده واقعی کسیه که از روزگار مادرقحبه تر باشه. وقتی شروع میکنه به نوشتن، اسم شخصیت زن داستانش رو بذاره قمرتاج و بره جلو. بعد اگه وسط داستان نوشتن عاشق کسی شد، چقدر احتمال داره اسمش قمرتاج از آب دربیاد؟

من نویسنده خوبی نیستم.