# 24
الان دیگه مثل سابق حوصله بحث کردن و بد و بیراه شنیدن و البته گفتن و این دردسرها رو ندارم وگرنه چند تا وبلاگ نسبتا معروف و پرخواننده رو بهتون معرفی می کردم تا بهتر درک کنید جایگاه رفیع مهمل و اراجیف رو تو این جماعت. زبون و فکری که این چرندیات آبکی ازش بیرون میاد رو بذارید یه طرف، چشمهایی که میخوننشون و شبیه ک...خلهای دهه سی و چهل میلادی پای تریبون جفنگیات هیتلر، براش سر و دست میشکنن و به به و چه چه عزیزم گویان... یه طرف...
یکیشون تازگیا دوباره برگشته.... به زیبایی قطعات پیانوی شوپن قسم میخورم اگه تمام پستهاشو حتی رو کاغذ رو یه کفه یه ترازوی قدیمی بذارید و رو کفه دوم پنج گرم مدفوع خشک کلاغ، کفه دوم با سرعت و قاطعیت میاد پایین و میفته رو زمین...
بگذریم... چی کار دلخوشی مردم بیچاره داریم؟ به قول زدبازی:
حرف زدنم هست مرهم مریض ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط بهرنگ
|