باید چه جور چید کلمه ها رو؟

گاهی، مثل حالا، شاه نوشته ای هم بسازی از قطار کلمه ها، وقتی جلوی نکبت و کثیفی قرار میگیرن، انگار یه تابلو کوچیک نقاشی تو یه سطل بزرگ تینر و الکل ... هیچ. رنگها گم و آشفته... تینر میرینه به هارمونی، به هنر، به زیبایی.

به مرز قطعی که برسی، یقین پیدا کنی متنفری از خاکی که توش رشد کردی، از آدماش، از اکثر آدماش، از یه سری خاص از آدماش، از کثافتی که مثل سرشیر دلمه بسته روش، از بی اثری خودت ، ...

اون وقته کلمه ها رو با دست خودت خالی می کنی تو سطل ...